سيد جلال الدين آشتياني

50

شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

غير اوست . به‌وجه غيريت مصحح احكام كثرت و بعث رسل و انزال كتب و به اعتبار وحدت مصحح وحدت فعل و توحيد افعالى حق است . قول حق همان قول كمل از عرفاست كه حقيقت وجود را واحد شخصى دانسته‌اند و كثرات امكانيه را نسب وجود حق و شؤون و تجلى واحد مطلق مىدانند : فهو وجود محض فحسب بحيث لا يعتبر فيه كثرة و لا تركيب صفة و نعت لا اختلاف فيه لا اسم و لا رسم و لا نسبة و لا حكم بل وجود بحت . وجود بحت همان وجود صرف مطلق از جميع قيود ( حتى قيد اطلاق ) است و قيود منبع اختلاف مىباشد و منافى با اطلاق ذاتى است . در آن خلوت كه هستى بىنشان بود * به كنج نيستى عالم نهان بود « 1 » وجودى بود از نقش دوئى دور * ز گفتگوى مائى و توئى دور وجودى مطلق از قيد مظاهر * به نور خويشتن بر خويش ظاهر دل‌آرا شاهدى در حجلهء غيب * مبرا دامنش از تهمت عيب نه با آئينه رويش در ميانه * نه زلفش را كشيده دست شانه صبا از طره‌اش نگسسته تارى * نديده چشمش از سرمه غبارى نواى دلبرى با خويش مىساخت * غمار عاشقى با خويش مىباخت برون زد خيمه ز اقليم تقدس * تجلى كرد در آفاق و انفس

--> ( 1 ) . در مقام احديت ذات چون همهء تعينات منتفى است و به حكم « كان اللّه و لم يكن معه شيء » در آن مرتبه غيروجود حق وجودى موجود نيست ، همهء تعينات از احدى و واحدى و كثرات خلقى مستهلك و مستجن در غيب وجودند . مراد از آئينه ، مظاهر امكانيه و اعيان ثابته است كه محل تجلى و ظهور حق مىباشند . در احديت ذات چون تعينى نيست ، ظاهر و مظهر به يك وجود موجودند و مظهر مطوى در ظاهر است و مراد از زلف و طره ، اسماء و صفات قهريه است و مراد از شانه ، مظاهر قهريه و مراد از صبا ، نفس رحمانى و وجود منبسط و فيض مقدس است . مراد « از صبا از طره‌اش نگسسته تارى » عدم اضافهء وجود منبسط به ماهيات و مظاهر است و به واسطه عدم اضافهء به ماهيات گرد امكانى بر رخ وجود اطلاقى فعلى نرسيده و ملوّن به لون زجاجات امكانى نشده است .